الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
371
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)
و اگر معاويه مىفهميد كه حسن عليه السلام چه راه چارهاى را در برابر او جسته است بيقين مىگفت : اى ابومحمد ! تو مأمورى و من امير ، پس اگر من اميرمؤمنان نباشم امير تو هم نيستم و اين حيلهاى از جانب تواست و من فرمانروايى و امارت مرا از خود زايل كردهاى و حكم مرا به سود و زيان خود نپذيرفتهاى ! و اگر سخن وى كه با هر كه او در جنگ است او بجنگد ! به طور مطلق درست باشد ، ولى شرط وى كه اگر با كسى كه بدتر از خود تو است بجنگى من مىجنگم و نيز با هركه در شرارت از تو بالاتر است بجنگى مىجنگم و يا تو از او به شرارت نزديكترى نمىجنگم ، چنين نبود . زيرا كه شرط خداى تعالى برحسن و بر همهء بندگان خود ، كمك و هميارى بر نيكى و تقواست و ترك كمك و يارى بر گناه و تجازوگرى است . و آن كسى كه حق را جسته ولى خطا كرده است جنگ با وى به همراه كسى كه در پى باطل رفته و آن را به دست آورده ( يعنى معاويه ) كمك و يارى بر گناه و تجازوگرى است ، در حالى كه اين صلح و بيعت كننده غير از آن صلح كننده و اين هم يار ، غير از آن هم يارى كننده است . اگر بگويى : اين حديث انس بن سيرين را كه مىگويد : حسن بن على عليهما السلام ، در روزى كه سخنرانى كرد ، گفت : « ما بين جابلقا و ساولقا كسى جز من و برادرم نيست كه جدش پيامبر باشد ، و من مصلحت امت محمد صلى الله عليه و آله را كه بر ايشان سزاوارترم ، در اين ديدم كه با وى صلح كنم و شايد اين براى شما آزمايشى باشد ! » چه مىگويى ؟ ! مىگوييم : مگر نمىبينى انس چگونه مىگويد : روزى كه حسن عليه السلام سخن گفت : و نمىگويد : روزى كه با معاويه بيعت كرد : زيرا كه از نظر